تبليغاتX
سرسپرده
به خاطرداشتن توهمیشه مغرور دلم

می دانم
کوله ام سنگین و دلم غمگین است
اما تو دلواپس نباش ! بهار بانو
نیامدم که بمانم
تنها به اندازه ی نمباره یی کنارم باش
تمام جاده های جهان را
به جستجوی نگاه تو آمده ام
پیاده
باور نمی کنی ؟
پس این تو و این پینه های پای پیاده ی من
حالا بگو
در این تراکم تنهایی
مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟
+ تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 | ساعت: 18:59 | نويسنده: M/SH | طراح |

روزت مبارک عشقم دووووووووووووووووووووووووووووووووووست دارم

فکرمیکنم بعده اون اتفاق عوض شدی

+ تاريخ: شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 | ساعت: 19:24 | نويسنده: M/SH | طراح |

گاهی دلم می خواهد وقتی بغض می کنم خدا از آسمان به زمین بیاید ! ... اشک هایم را پاک کند ، دستانم را بگیرد و آرام بگوید : اینجا آدم ها اذیتت می کنند ؟!! بیـــــــا بـــــــــــرویم !
+ تاريخ: چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | ساعت: 15:25 | نويسنده: M/SH | طراح |

حال من خوب است!!

اما‌٬

   دلم کسی را میخواهد

            که مرا در آغوش بگیرد

و بگوید :

        نه عزیزم .. تو خوب نیستی ..!!!!

+ تاريخ: سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | ساعت: 21:12 | نويسنده: M/SH | طراح |

بیش ترین دروغی که در این دنیا گفتم
این کلمه است.....

خوبم!

+ تاريخ: سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | ساعت: 21:11 | نويسنده: M/SH | طراح |

+ تاريخ: سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | ساعت: 21:4 | نويسنده: M/SH | طراح |

بعضی وقتا هست که دوس داری

یکی کنارت باشه

محکم بفلت کنه

بذاره اشک بریزی تا راحت شی

بعد آروم تو گوشت بگه :

دیوونه من که باهاتم ...

+ تاريخ: سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | ساعت: 21:1 | نويسنده: M/SH | طراح |

چشم هايم   يک دل سير گريه مي خواهند

دلم سکوت و نگاه  مي خواهد

دلم  نسبت به  آدم ها بي تفاوت تر از قبل شده

و  تنها يي  و نفرت مي خواهد

 دلم دروغ هاي زيبا مي خواهد

دلم مهرباني و نوازش نمي خواهد

دلم آرزو ها را نمي خواهد

دلم فرصتي نمي خواهد

من  مي ترسم

من دلم را ديگر  نمي خواهم

من واقعيت ها را مي خواهم

من فرصتي مي خواهم

من خودم را مي خواهم

+ تاريخ: سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 | ساعت: 20:57 | نويسنده: M/SH | طراح |

خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست

فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست

فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم.

+ تاريخ: شنبه نهم اردیبهشت 1391 | ساعت: 18:53 | نويسنده: M/SH | طراح |

مستر جک دیگه اینورا نبینمت

+ تاريخ: شنبه نهم اردیبهشت 1391 | ساعت: 18:44 | نويسنده: M/SH | طراح |

عاشقت میمونم قدرتورو میدونم

نیاد اون روزی که بی تو بمونم

+ تاريخ: شنبه نهم اردیبهشت 1391 | ساعت: 18:41 | نويسنده: M/SH | طراح |

سلام از بس داغونم نمیدونم چی بنویسم

+ تاريخ: پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 | ساعت: 18:57 | نويسنده: M/SH | طراح |

اصلا حالم خوش نیست خواب به چشام نمیاد

+ تاريخ: سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 | ساعت: 1:47 | نويسنده: M/SH | طراح |

سلام گلم وقتی رد شدی داشتم مطالبی که گذاشتی میخوندم





عاشقتم

+ تاريخ: یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 | ساعت: 18:57 | نويسنده: M/SH | طراح |

+ تاريخ: شنبه دوم اردیبهشت 1391 | ساعت: 0:24 | نويسنده: M/SH | طراح |

نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، نمیخواهم  یادم در قلبت روشن باشد بعد خاموش .
نمیخواهم بگویی که دوستم داری بعد بروی ، نمیخواهم این حرفهای پوچ را برایم بزنی .
بودنت را میخواهم ، این که باشی ، اینکه همیشه مال خودم باشی ، نه اینکه رهگذری باشی و مدتی در قلبم باشی مرا به خودت وابسته کنی و بعد مثل یک بازیچه کهنه رهایم کنی .
گفتم که قلبم مال تو است ، نگفتم که هر کاری دوست داری با آن کن !
گفتم تو مال منی ، نه اینکه همزمان با هر غریبه ای که دوست داری باش . . .
گفتم با وفا باش ، نه اینکه در این دو روز دنیا ، تنها یک روزش را در کنارم باش !
نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، بیا و از آب چشمه دلتنگی هایم بنوش .
تا بفهمی چه حالی ام ، تا بفهمی خیره به چه راهی ام . . .
دائم نگاهم به آمدن تو است ، اینکه مال من باشی و خیالم راحت ، اینکه همیشه خورشید عشق در قلبمان بتابد
نمیخواهم در حسرت داشتنت بمانم ، نمیخواهم آرزوی دست نیافتنی زندگی ام شوی ، غرورت را زیر پا بگذار  تا من برایت دنیا را زیر پا بگذارم ، با من باش تا من تا ابد مال تو باشم ، وفادار باش تا آنقدر بمانم تا بفهمی عشق چیست!
نمیخواهم کسی باشم که لحظه ای به زندگی ات می آید و بعد فراموش میشود ، نمیخواهم کسی باشم که گهگاهی یادش میکنی ، گهگاهی به عکسهایش نگاه میکنی ، گهگاهی به حرفهایش فکر میکنی تا روزی که حتی اسم او را نیز دیگر به یاد نمی آوری .
نمیخواهم امروز عشق تو باشم و فردا هیچ جایی در قلبت نداشته باشم . . .

+ تاريخ: شنبه دوم اردیبهشت 1391 | ساعت: 0:18 | نويسنده: M/SH | طراح |

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را ببینم
ببینم که در کنارمی ، سرم بر روی شانه هایت است و تو فقط مال منی
حس کنم گرمای وجودت را ، فراموش کنم همه غم های دنیا را . . .
چشمهایم را بسته ام ، تا تو را در آغوش بگیرم ، تا همانجا در کنارت ، برایت بمیرم . . .
شاید تنها در خیالم با تو باشم و همیشه عاشق این خیالات باشم . . .
خیالی که لحظه به لحظه با من است ، همیشه و همه جا در کنار من است ، حسرت شده برایم این خیالات عاشقانه ، از خیال تو حتی یک لحظه هم خواب به چشمانم نیامده . . .
همیشه فکرم پیش تو است ، تو که میدانی دلم بدجور گرفتار تو است ، پس کجایی که آرامم کنی ؟ خواهشی از قلب بی وفای تو دارم ، هوای قلب تنهای مرا هم داشته باش . . .
بس که به خیال تو چشمهایم را بستم و به رویاها رفتم ، دنیا را فراموش کرده ام ،دنیای من تو شده ای و رویاهایت ، حسرت شده برای یک بار هم ، شنیدن صدای نفسهایت . . .
دلم در این هوای آلوده دلتنگی ، پر از غبار شده ، مدتی گذشته و هنوز این گرد و غبارها پاک نشده ، هر کسی می آید پیش خود میگوید شاید این دل حراج شد ه، اما کسی نمیداند که دلم یک عاشق سر به هوا شده . . .
دلی که عاشق است و عشقش در کنارش نیست ، دلی که لحظه به لحظه به خیال آمدن عشقش دیگر محکوم به انتظار نیست . . .
چشمهایم را بسته ام ، تو نیامدی و من عاشقی دلشکسته ام . . .

+ تاريخ: شنبه دوم اردیبهشت 1391 | ساعت: 0:12 | نويسنده: M/SH | طراح |

تمام آرزوی من ، نقشه بر آبه
هر روز سرنوشته من ، رنج و عذابه
آغوشه تو برای من ، همیشه کم یابه
دعای قلب عاشقم ، چرا بی جوابه
تنها وقتی که شب تورو کنار من میاره تو خوابه
عشق نمی خوابه ، تورو خواستن نمی خوابه
آرزوی من و تو به هم رسیدن ، نمیمیره ، نمی خوابه ، بی تو خورشید نمی تابه
یه عمره که دلم برات عاشق و بی تابه
بی تو همه دنیا برام مثله سرابه
دریای عشقه تو کجاست ؟
بی تو دل مردابه
قرارمون تو رویاها کنار مهتابه
تنها وقتی که شب تورو کنار من میاره تو خوابه
آی گل لاله ، تو رو داشتن یه خیاله
تویه فکرم شب و روز صد تا سواله
آرزوهای محاله ، دل ساده خوش خیاله
آی گل لاله ی بهارم
سر به کدوم صحرا بزارم
اگه خود خواهی نباشه
تو رو می خوام در کنارم
که تو هستی نازنین ، روزگارم
بی تو من تنها ترینم ، بی قرارم
عشق نمی خوابه ، بی تو خورشید نمی تابه
عشق نمی خوابه ، بی تو خورشید نمی تابه

+ تاريخ: جمعه یکم اردیبهشت 1391 | ساعت: 22:59 | نويسنده: M/SH | طراح |

حرف زیاده باید حضوری بهت بگم خیلی خوشحالم چون فهمیدم


هنوزم دوستم داری

+ تاريخ: شنبه بیستم اسفند 1390 | ساعت: 18:9 | نويسنده: M/SH | طراح |

نیمکته کناره فواره ی نور / یه بهونه واسه از تو گفتنه

جای خالیه تو گریه آوره / مرگ لحظه های شیرینه منه

یادته به روی اون نیمکته نور / از تو واژه ها غمو خط میزدیم

دست من به دور گردن تو بود / وقتی که تکیه به نیمکت میزدی

دورمون پرنده ها بودن و عشق / با نگاهه منو تو یکی شد

من میخواستم با تو پرواز کنمو / برسم به عاشقی اما نشد!

دورمون پرنده ها بودن و عشق / با نگاهه منو تو یکی شد

من میخواستم با تو پرواز کنمو / برسم به عاشقی اما نشد!

یه سبد خاطره داره یاده تو/ وقتی که تنها رو نیمکت میشینم

شکر رویا که هنوزم میتونم / توی رویا روی ماتو(ماه) ببینم

از خدا میخوام که عطر دلخوشی / هرجا باشی به مشامت برسه

ممنونم از شبه رویا که بازم / وقته دلتنگی به دادم میرسه

نیمکته کناره فواره ی نور / یه بهونه واسه از تو گفتنه

جای خالیه تو گریه آوره / مرگ لحظه های شیرینه منه

+ تاريخ: دوشنبه دهم بهمن 1390 | ساعت: 18:20 | نويسنده: M/SH | طراح |

+ تاريخ: شنبه هشتم بهمن 1390 | ساعت: 23:5 | نويسنده: M/SH | طراح |

تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست
از تو می گویم
تو نیستی که ببینی
چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو
به روی هر چه در این خانه است
غبار سربی اندوه
بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده ی من
به جز تو
یاد همه چیز را رها کرده است…

+ تاريخ: شنبه هشتم بهمن 1390 | ساعت: 23:4 | نويسنده: M/SH | طراح |

کاش می توانستم راحت حرف بزنم . . .
چیزی بگویم از دلتنگی . . .
میان آدم های دلتنگی که در این اتاق مجازی جمع شدند . . .
فقط می گویم منم مثل تو دلتنگم !
+ تاريخ: شنبه هشتم بهمن 1390 | ساعت: 23:0 | نويسنده: M/SH | طراح |

نمیگویمت پنجه آفتابی

نمیگویمت گل همیشه بهاری

نمیگویمت با تو تنها زنده ام

یا نباشی بی تو میمیرم

دست از این اغراقها برداشته ام !

فقط یک کلام ،ساده میگویم…

” تا همیشه دوستــــــــت دارم “

+ تاريخ: شنبه هشتم بهمن 1390 | ساعت: 22:58 | نويسنده: M/SH | طراح |

+ تاريخ: شنبه هشتم بهمن 1390 | ساعت: 22:56 | نويسنده: M/SH | طراح |

می خواهم بنویسم
نمی توانم ؛
یک کلمه به ذهنم می رسد
” تـــــــو ”
تمام شد این هم نوشته ی امروز !

+ تاريخ: شنبه هشتم بهمن 1390 | ساعت: 22:42 | نويسنده: M/SH | طراح |

ای بابا قرار بود بیای بازم بدقولی

+ تاريخ: شنبه هشتم بهمن 1390 | ساعت: 18:22 | نويسنده: M/SH | طراح |

دلم براي کسي تنگ است…

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است…

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد …

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند…

دلم براي کسي تنگ است که تنم آغوشش را مي طلبد …

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد…

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد…

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي کشد …

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد …

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده…

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده…

دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است…

دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است…

دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است…

دلم براي کسي تنگ است که محرم اسرار است…

دلم براي کسي تنگ است که راهنماي زندگيست…

دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند…

دلم براي کسي تنگ است که دوست نام اوست…

دلم براي کسي تنگ است که دوستيش بدون (( تا )) است…

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگي هايم است…

دلم براي کسي تنگ است .............

+ تاريخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 | ساعت: 11:13 | نويسنده: M/SH | طراح |

 

تا کی؟
 
 
 تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر
 
 
تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
 
 
 
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن
 
 
دستهای گرمت را بکشم...؟
 
 
 
 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من
 
 
برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
 
 
 
 تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم
 
 
انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
 
 
و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد
 
 
عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

 
تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت
 
 
کوه ها می رود را نگاه کنم و
 
 
 تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا
 
 
لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام !
 
 
 
 یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم !
 
 
یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
 
 
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ
 
 
درد دل کنم؟...
 
 
 
 تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود
 
 
بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

 

 

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و

 

 

چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟

 
 
 تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،

 
 
 عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
 
 
 
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با
 
 
آسمان بنالم و ببارم....
 
 
 
 و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی
 
 
خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
 
 
 
 
 خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای

 
 
 مهربان تو را بشنوم
 
 
 
 
 ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟
+ تاريخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 | ساعت: 11:10 | نويسنده: M/SH | طراح |

بي تو در خلوت خود شب همه شب بيدارم
آه ...اي خفتـه! که من چشم به راهت دارم
خانه ام ابري و چشمان ِ تو همچون خورشيد
چه کـنـم ؟ دست خودم نـيست اگــر مي بارم
کم براي من از اين پنجره ها حرف بزن
من بـدون تو از اين پنجــره ها بـيــزارم
اين که شيرين شده غم خوردن من، نيست عجب
کــــــه از انــدوه نگـــــاهي عســلي سـرشـارم
جان من هديه ي ناچيزيست ، تقديم شما
گرچه در شان شما نيست ، همين را دارم
کاش مي شد در اين خانـه شبي از شبهـا
دست در دست تو اي خوبترين ! بگذارم
+ تاريخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 | ساعت: 11:7 | نويسنده: M/SH | طراح |





<-PostTitle->